گايش وحشيانه داستان | مجله دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » گايش وحشيانه داستان

گايش وحشيانه داستان

گايش وحشيانه داستان
 
دوست دخترم مریم قسمت دوم | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/…/دوست-دخترم-مریم-قسمت-دوم
Translate this page
Apr 24, 2017 – دوست دخترم مریم قسمت دوم با سلام خدمت همه دوستان عزیزم در سایت شهوانی من یکی از خاطرهامو نوشتم و با کمال تشکر از کامنت دوستان که نظرشونو نوشتن.اگه قابل بدونین خواستم یکی از بهترین سکسم رو با دوس دخترم…
سكس وحشيانه دو راننده با ملیحه
h4.telegchannel.com/2017/09/20/…/4906780649966272549.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – اين داستاني كه ميخوام تعريف كنم داستان خودم نيست ولي من شاهدش بودم.چون اولين بارمه داستان مي نويسيم اگر نقص واشتباهاتي دارم به بزرگواري خودتون ببخشين من الان 25 سالمه اين داستان بر ميگرده به سال 82 من اون موقع دوم دبيرستان بودم.اواخر اسفندماه بود كه يك شب عمه ام و شوهر عمه ام اومده بودن خونه ما شوهر عمه ام پيله ام …
دوست پسر وحشیم | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/دوست-پسر-وحشیم/
Translate this page
Jun 25, 2011 – وحشیانه لبامو میخورد و کمسو میمالوند. آروم دستشو برد توی شورتمو انگشتاشو میمالوند لای پام. خیس خیس بودم. دستشو آورد بالا و انگشت وسطشو که خیس شده بود گذشت توی دهنم و عقب جلو میکرد، منم انگشتشو میلیسیدم. دوباره دستش و کرد توی شورتم و این دفع انگشتشو کرد توی کسم شروع کرد به عقاب جلو کردن.
سکس وحشی | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/سکس-وحشی/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام دوستان شهوانی اسم من سعید هست چندین بار به اینجا اومدم البته به صورت مهمان وقتی این داستان ها رو می خوندم دلم خاست که براتون داستان خودم و دوست دخترم رو براتون بگم. این داستان بر می گرده به 4 سال پیش من 20 ساله بودم و اوج شهوت که با یک دختر…
داستان بهشت قسمت نهم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/2010/…/داستان-بهشت-قسمت-…
Translate this page
Jul 23, 2010 – که یهو پا شدوپرستورا وحشیانه بغل کرد وحریصانه میبوسیدومیبوئیدش …. وگفت امیرجان من دیگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم …. ما رفتیم تو حجله !… امشب میخوام داماد بشم!…. میخوام دختری پرستورامن بردارم….. از میوه انارش تا قاچ خربوزه اشو من نوبرکنم!… حجله توو منیرجان هم اونجاست….. شماهم باخوشی ازهم

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS